
آسمان را میبینی ؟ خدارا چطور؟ میبینی خداهم اشک میریزد ؛ از نامردی مردمان !
از دل شکسته ی من !
از احساسات خسته ی من ! قلبم درد دارد ، میسوزد ، بدجوری غم دارد . خدایا سکوت نکن !
ببین با من بیچاره چه کرده اند . راستی چشمانم هم درد میکند.
آنها هم حق دارند داغ دیده شده اند برای او ... ... در پیچ و تاب زندگی بد جور باخته ام ،
گیر کردم این وسط ، این میانه . بازیچه ی دست عروسک گردانی شده ام
که هر جور بخواهد مرا بازی می دهد.
کسی نیست بگوید !! ای نامرد این عروسک وابسته ی تو شده ! ! نمی فهمی . ....... .....
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2